w w w . a h l e b a i t p e d i a .com
دانشنامه اهل بیت
حدیث

کتاب مجموعه آثار همایش امام خمینی و قلمرو دین «کرامت انسان» (ج. ۱۴): کرامت انسان در« آثار امام خمینی (س) »

...

1 - 1 - 6 - شرافت و کرامت بالقوه انسان‏

‏‏آدم اشرف است و قابلیت آن را دارد که مقدّم باشد. برای این که برخلاف آدم، علم و توکیل و مظهریت آنها محدود بوده، بلکه آنها از ابوالبشر روحانی متعلم بودند. و اگر آن ابوالبشر نبود، این کمالات محدود هم برای آنان نبود. و آن ابوالبشر عبارت از نور نورانی محمّد ‏‏ ‏‏صلی الله علیه و آله وسلم است که مظهر اسم اعظم الهی بود. لذا در روایات ‏‏‏فرمودند: «‏‏سبّحنا فسبّحت الملائکه و قدّسنا فقدّست الملائکه‏‏».‏‎[1]‎‏ پس آن آدم روحانی، ابوالبشرِ نورانی اوّلی است که به ‏‏ملائکه‏‏ الله تعلیم الهیه داد و ملائکه از اظلّه او هستند.‏

‏‏منتها این آدمی که در دامنه کوه سرندیب افتاد، ابوالبشر روحانی نمی باشد، بلکه این آدمی بود. منتها آنچه ما بالقوه داریم، او بالفعل داشته است ولیکن این آدم بعد از وجود ملائک بود، ولی آن ابوالبشر روحانی قبل از تمام موجودات است و صدور ملائک هم، از اوست.‏‎[2]‎‏ ‏

. بحار الانوار، ج 26، ص 343، ح 16 و ص 345، ح 18.
. تقریرات فلسفه، ج 3، اسفار، ص 48.

-------------------
‏‏2 - 1 - 6 - اشرفیت، ملاک کرامت انسانی‏

‏‎)‎‏وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإنْسَانَ مِنْ سُلَالَه مِنْ طِینٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَه فِی قَرَارٍ مَکِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَه عَلَقَه فَخَلَقْنَا الْعَلَقَه مُضْغَه فَخَلَقْنَا الْمُضْغَه عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ الله أحْسَنُ الْخَالِقِینَ‏‎(‎‏.‏‎[1]‎

‏‏نکته در این جاست که می فرماید: ما آن را خلق دیگری انشا کردیم، و در همه تبدّلات سابق تعبیر به خلق فرمود، ولی در این بیان عبارت را تغییر داده و تعبیر به انشا فرموده است وفرموده است که آن را چیز دیگری درآخرین مرحله قرار دادیم. و در حقیقت می رساند که این، جوهراً با آن ما سَبَق فرق دارد، مثلاً این، مجرد شده و ما سبق جسم بوده و باز بعد از این فرمود: ‏‎)‎‏فَتَبَارَکَ الله أحْسَنُ الْخَالِقِینَ‏‎(‎‏ و این جمله را درچیزی که از مادیات وجسمانیات بود نفرموده است، ولیکن ازتشریفات این انشای جدید است که ‏‎)‎‏أحْسَنُ الْخَالِقِینَ‏‎(‎‏ را فرموده است.‏

‏‏پس معلوم می شود که این یک موجودی شریف و ورای جسم و جسمانی است؛ ‏‏چنان که از غایت تشریفات این است که فرمود: ‏‎)‎‏فَإذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی‏‎(‎‎[2]‎‏ البته از تشریف است که تسویه را به خودش نسبت داده است. مثلاً اگر یک شریفی بیاید، از شرافت اوست که صاحب منزل مباشرت به کارهای او بکند و از اهمیت و شرافت فعل است که خود خواجه مباشر آن باشد. و باز از تشریف است که روح او را به خودش نسبت می دهد و می فرماید: ‏‎)‎‏وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی‏‎(‎‏ و راضی نمی شود که نفخش را به دیگری، از قبیل ‏‏ملائکه‏‏ الله، نسبت بدهد؛ زیرا روح، مظهر الوهیت بوده و از صُقع ربوبی و نشانه اوست و اگر این جنبه را انسان در خودش ببیند، طبیعتش را فراموش می کند.‏‎[3]‎

‏‎

. مؤمنون (23)، آیات 14 - 12.
. حجر (15)، آیه 29.
. تقریرات فلسفه، ج 3، اسفار، ص 45 ـ43.

-------------------

‎ ‎
‏‏2 - 6 - جانشین خدا‏
‏‏ ‏
‏‏1 - 2 - 6 - انسان، خلیفه خدا در زمین‏

‏‏پس انسان، خلیفه خدا است بر خلق او و بر صورت الهی آفریده شده است.‏‎[1]‎‏ متصرف در کشورهای خدا است و خلعت های اسماء و صفات خداوندی را در بر کرده و در گنجینه های ملک و ملکوت او نفوذ دارد. روحش از حضرت الهیه بر او دمیده شده، ظاهرش نسخه یی ست از ملک و ملکوت و باطنش گنجینه های خدایی که زنده است و نمی میرد؛ و چون جامع همه صورت های جهان هستی بود که خدا آفریده است، از این رو در تحت تربیت اسم اعظمی که به همه اسماء و صفات محیط بود و بر همه رسم ها و تعیّن ها حکومت داشت، قرار گرفت. پس پروردگار انسان جامع کامل، همانا حضرت الهیه است و سزاوار است که او خدای را به نامی که با انسان جامع تناسب ‏‏‏دارد و او را از اموری که با او سازگار نیست محافظت می کند، بخواند و از این رو است که باید در مقام استعاذه و پناهندگی از شیطان رجیم، به نام الله پناهنده شود نه دیگر نام ها. و آن جا که می خواهد پناهنده شود از شرّ آنچه با مرتبه و کمالات او منافات دارد و آن وسوسه باطنی است. دستور داده شده که به پروردگار مردم پناهنده شود ‏‏قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ‏‏ از کسی که در باطن او وسوسه ایجاد می کند و در راه معرفت، راهزن او است.‏‎[2]. در روایات وارد است که «ان الله خلق آدم علی صورته»؛ همانا خداوند آدم را بر صورت خود آفرید.


. شرح دعای سحر، ص 41 ـ40.

--------------------


‏‏3 - 6 - مسجود ملائکه‏
‏‏ ‏
‏‏1 - 3 - 6 - سجده بر انسان نمودی از کرامت‏

‏‏...پس آدم که مظهر تمام اسماء الهیه است و فوق تمام ملائکه، بلکه فوق تمام موجودات عالم است، و از طرفی این بدن جسمانی نمی تواند مظهر اسم الهی باشد، پس معلوم می شود چیزی در کار است که فوق التجرد است، و آن نفس است که از صُقع ربوبی است و به تمام ملائکه امر شد بر او سجده کنند و آن همان مظهر اسم جامع «‏‏الله‏‏» است، که وقتی ملائکه اعتراض کردند که ما تسبیح و تقدیس می کنیم، فرمود: ‏‎)‎‏إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ‏‎(‎‏.‏‎[1]‎‏ پس به آدم فرمود: خود را به ملائکه عرضه کن و ملائکه تا دیدند، بلافاصله گفتند: خدایا می دانی که ما نمی دانیم مگر آنچه شما بر ما تعلیم فرمودید.‏‏ ‏‎[2]‎

‏‏معنای تعلیم این نیست که به آدم زیادتر درس داده و به این ها کم تر درس داده بود، بلکه معنای تعلیم این است که وجود این ها مظهریت محدودی داشته است و وجود ‏‏‏آدمی مظهر همه اسماء الهیه بوده است. انسان مظهریت اسم اعظم الهی را داشته و اسم اعظم، جامع همه اسماء الهی می باشد و تمام اسماء الهیه در او فعلیت داشته؛ لذا آدم توانسته است خودش را به ملائکه عرضه بدارد تا بدانند کمالات آدم از آنان بیشتر است، هر چه همه دارند او تنها دارد: ‏

‏‏آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری.‏‎[3]‎

‏‎

. بقره (2)، آیه 30.
. همان، آیه 32.
. تقریرات فلسفه، ج 3، ص 47.

--------------------

‏‏ ‏
‏‏2 - 3 - 6 - انسان مورد تکریم ملائکه‏

‏‏هر کس طینیّت خود را می بیند، از جنس شیطان است. شیطان طینت آدم ‏‏علیه السلام‏‏ را دید و اعتراض کرد که طینت من از نار است و برای من سزاوار نیست بر او که طینتش از خاک است سجده کنم. البته نه این که شیطان آن اثر الهی را می دید، بلکه آن را اصلاً نمی دید واین دلیل بر عدم عرفان است؛ برای این که عرفان آن است که در انزل مرتبه وجود، اثر الهی را عارف ببیند... پس شیطان در آدم آنچه را که نشانه الهی بود، ندیده است و خدا به جهت تشریف، او را به خودش نسبت داد و فرمود: ‏‎)‎‏وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی‏‎(‎‏ و همه ملائکه آن جنبه ای را که مربوط به الهیت بود، مشاهده کردند و سجده نمودند، به خلاف شیطان که طینیت خاکی آدم را دید و اعتراض کرد. البته شیطان در کبری خطا نکرد که گفت: جایز نیست شریف به پست تر از خودش سجده کند، من نار هستم و او خاک است و نار از خاک لطیف تر است، ولی شیطان طینیت او را دیده و ملاحظه با ناریت خودش کرده و اعتراض نمود. پس شیطان در این کبری که اشرف نباید به غیرش سجده کند، خطا نکرده است، خطای شیطان در صغری واقع شده که طینیت را دید و هر کس طینیت را ببیند، از جنس شیطان است. و خیلی مشکل است که آنها را طوری تربیت کرد که آن چیزی را که نشانه الهی است ببینند؛ چون مادامی که ‏‏‏دیده آنان به طینیت دوخته شده است، توجه دادن به نشانه ها و آیات الهی کار مشکلی خواهد بود... .‏‎[1]‎

. تقریرات فلسفه، ج 3، اسفار، ص 45 ـ 44.

------------------

‏‎ ‎
‏‏3 - 3 - 6 - سجده بر جلوه اظهریت خداوند‏

‏‏پس آنچه در آدم بوده که به آن جهت منسوب به خدا شده است، همان تشریف انسان است که خداوند متعال فرمود: ‏‎)‎‏وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی‏‎(‎‏ و ‏‏ملائکه‏‎ ‎‏الله‏‏ بر انسان سجده کردند از آن جهت که منسوب به خداست و جلوه اظهر اوست. ولی شیطان آن جهت را نمی دید، بلکه جهت طینی آدم را ملاحظه می کرد و لذا استدلال کرد: ‏‎)‎‏خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ‏‎(‎‎[1]‎‏ البته این کبری که اشرف بر اخسّ نباید سجده کند و اطاعت نماید درست است، ولی خطای شیطان در صغری بود که آن جهت منسوب الی الله را ندید.‏‎[2]‎

 

. اعراف (7)، آیه 12.
. تقریرات فلسفه، ج 3، اسفار، ص 45.

---------------------

‏‎ ‎
‏‏4 - 6 - امانت دار خداوند‏
‏‏ ‏
‏‏1 - 4 - 6 - عرضه امانت یکی از نمود های کرامت انسان‏

‏‏و قالَ تعالی شأنُه: ‏‎)‎‏إنَّا عَرَضْنَا الْأمانَه عَلَی السَّمواتِ وَالأْرْضِ‏‎(‎‏ ‏‏ ‏‏الآیه‏‎[1]‎‏ و «امانت» در مشرب اهل عرفان ولایت مطلقه است که غیر از انسان هیچ موجودی لایق آن نیست. و این ولایت مطلقه همان مقام فیض مقدس است که در کتاب شریف اشاره به آن فرموده بقوله [تعالی]: ‏‎)‎‏کُلُّ شَیْ ءٍ هالِکُ إلاّ وَجْهَهُ‏‎(‎‏.‏‎[2]‎‏ و در حدیث شریف کافی حضرت ‏‏‏باقرالعلوم، علیه السلام، فرماید: «‏‏نَحْنُ وَجْهُ الله‏‏».‏‎[3]‎‏....‏

‏‏.....و بالجمله، انسان کامل، که آدم ابوالبشر یکی از مصادیق آن است، بزرگ ترین آیات و مظاهر اسماء و صفات حق و مَثَل و آیت حق تعالی است. و خدای تبارک و تعالی از «مِثل» یعنی شبیه، منزه و مبراست، ولی ذات مقدس را تنزیه از «مَثَل»، به معنی آیت و علامت، نباید نمود ‏‏«‏‏وَلَهُ الْمَثَلْ الْأعْلی‏‏».‏‎[4]‎‏ همه ذرات کائنات آیات و مرآت تجلیات آن جمال جمیل عزّوجلّ هستند، منتها آن که هر یک به اندازه وعاء وجودی خود، ولی هیچ یک آیت اسم اعظم جامع، یعنی «الله»، نیستند جز حضرت کون جامع و مقام مقدس برزخیت کبری، ‏‏جَلَّت عَظَمَتُه بَعَظَمَه باریه، فَالله تَعالی خَلَقَ الْإنْسانَ الْکامِلَ و الآدَمَ الاْوَّلَ عَلی صورَتِهِ الْجامِعَه؛ وَجَعَلَهُ مِرْآه أَسْمائِهِ وَصِفاتِهِ. قالَ الشَّیْخُ الْکَبیرُ: «فَظَهَرَ جَمیعُ ما فِی الصُّورَه الإلهیَّه مِنَ الاْسْماءِ فِی هذِهِ النَّشْأَه الاْنسانِیَّه، فَحازَتْ رُتْبَه الْإحاطَه وَالْجَمْعِ بِهذا الْوُجودِ وَ بِهِ قامَتِ الْحُجّه لله عَلَی الْمَلائِکَه‏‏».‏‎[5]‎‏ ‏

‏‏و از این بیان معلوم شد نکته اختیار و اصطفاء حق تعالی صورت جامعه انسانیه را در بین سایر صور مختلفه سایر اکوان، و سرّ تشریف حق تعالی آدم، علیه السلام، را بر ملائکه و تکریم او را از بین سایر موجودات، و نسبت روح او را به خودش در آیه شریفه بقوله: ‏‎)‎‏وَنَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏‎(‎‎[6]‎‏ .‏‎[7]‎‏ ‏

. احزاب (33)، آیه 72.
. قصص (28)، آیه 88 .
. «وجه خدا ماییم»؛ اصول کافی، ج1، ص 145، «کتاب توحید»، «باب النوادر»، ح 7.
. اشاره است به آیه و له المثل الا علی فی السموات و الارض؛ اوراست مثال برتر در آسمان ها و زمین؛ روم (30)، آیه 27.
. «خداوند متعال انسان کامل و آدم نخستین را بر صورت جامع خویش آفرید، و او را آینه اسماء و صفات خویش قرار داد؛ شیخ کبیر گفته است: «همه آن چه از اسماء حق در مکمن صور الهی بود به نشئه انسانی ظاهر گشت و انسان به این وجود به رتبه احاطت و جمع رسید و حجت حق بر فرشتگان ثابت گشت».
. حجر (15)، آیه 29.
. شرح چهل حدیث، ص 636 ـ 635.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید